الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

162

الغدير ( فارسي )

( در حالى كه بصحّت آن تصريح كرده ) و از بيهقى و طبرانى از عبد الرحمن بن ابى بكر صدّيق روايت نموده‌اند كه : حكم بن ابى العاص در نزديك پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مينشست و هنگام سخن گفتن آن جناب با تغيير چهره و شكل خود آنحضرت را استهزاء مينمود ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله به او فرمود چنين باش ، در نتيجه پيوسته مبتلا باختلاج و تشنج بود تا مرد ، و مانند اين روايت از طريق ديگر نيز روايت شده و در ج 1 « الاصابه » ص 346 مذكور است كه : بيهقى از طريق مالك بن دينار آورده كه او از هند پسر خديجه زوجه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نقل نموده كه : پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله از برابر حكم عبور فرمود ، و نامبرده با حركت دادن انگشت آنحضرت را مسخره و استهزاء نمود ، پيغمبر كه او و حركت او را مشاهده فرمود نفرين كرد و فرمود : بار خدايا او را چلپاسه ( 1 ) گردان ، بلا درنگ مبتلا بخزيدن شد . و در جلد 1 « الاصابه » ص 276 و جلد 2 « الخصائص الكبرى » صفحه 79 مذكور است كه : ابن فتحون از طبرى ذكر نموده اينكه : پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله از حارث بن ابى الحارثه دخترش جمره را خواستگارى فرمود ، حارث گفت : دخترم به بيمارى بدى مبتلا است ، در حالتى كه چنين نبود ، ولى پس از آنكه به خانه آمد مشاهده نمود كه دخترش مبتلا به برص شده ، و در جلد 2 « الخصائص الكبرى » صفحه 78 از طريق بيهقى از اسامة بن زيد روايت نموده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مردى را بمأموريتى اعزام فرمود ، آن مرد دروغ بر رسول خدا بست ، پيغمبر او را نفرين كرد ، در نتيجه او را مردار يافتند در حالى كه شكم او شكافته شده بود و زمين او را نپذيرفته بود . و باز در جلد 1 « الخصائص الكبرى » صفحه 147 مذكور است كه بيهقى و ابو نعيم از طريق ابى نوفل ابن ابى عقرب از پدرش روايت نموده‌اند كه گفت : لهب بن ابى لهب بنزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و آنحضرت را دشنام داد ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گفت : بار خدايا سگ خود را بر او مسلَّط فرما ، گويد : ابو لهب مال التجاره بشام ميفرستاد و فرزندش لهب را نيز با غلامان و وكلاى خود اعزام ميداشت ، به آنها

--> ( 1 ) نوعى است از خزندگان .